مرتضى راوندى
416
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
استقلال سياسى و احياى زبان و ادبيات فارسى قدمهاى اساسى برداشتند . آخوندزاده در مورد حملهء تازيان با لحنى تعصبآميز چنين داورى مىكند : « عربهاى برهنه و گرسنه ، تمدن ايران را ويران ساختند و سعادت اهل ايران را ، اين راهزنان ، بر باد دادند و مشتى خيالات جفنگ و عقايد پوچ به ارمغان آوردند . انحطاط اخلاقى و معنوى امروزه ما را ، فردوسى عليه الرحمه هشتصد سال قبل از اين . . . به الهام دانسته بود . » اينجا بيست و سه بيت از فردوسى نقل كرده از جمله : چو با تخت منبر برابر شود * همه نام بو بكر و عُمَر شود ز پيمان بگردند و وز راستى * گِرامى شَوَد كَژّى و كاستى رُبايد همى اين از آن ، آن از اين * ز نفرين ندانند باز آفرين بريزند خون از پى خواسته « 1 » * شود روزگار بد آراسته زيان كسان از پى شود خويش * بجويند و دين اندر آرند پيش چو بسيار از اين داستان بگذرد * كسى سوى آزادگان ننگرد در تأييدنظر فردوسى كه عرب براى نهب كردن و خوردن مال مردم ، دين را وسيله كرده بود شاهد معتمد نوشتهء ابن خلدون است كه هنر تازيان را تنها يغماگرى مىداند . » و از اينكه ايرانيان فريب اين قوم بيابانگرد را خوردهاند اظهار تأسف مىكند و مىنويسد : « . . . افسوس از اين نوع نادانى كه ما داريم . . . » نداى ميرزا فتحعلى از گوشهء قفقاز در دل مؤبدان پارسى در هند اثر كرده ، پشوتن جى ، مترجم كتاب « دين گرد » و جاماسب جى مؤلف فرهنگ پهلوى ، از جانب كل طايفهء پارسيان ، ميرزا فتحعلى را درود گفتند و آن مرد نيكونهاد را « از باستان و راستان جهان به يادگار شمردند . . . » آخوندزاده در پاسخ مخالفان خود مىگويد : « من دشمن دين و دولت نيستم ، من جان نثار و دوستدار ملت و دولتم . منظورم رفع جهالت است و از بين بردن كليهء موانع ترقى در علوم و فنون و ساير جهات است از قبيل تأمين عدالت و رفاهيت و ثروت و آزادى براى ملت و عمران و آبادى وطن . . . » سپس در مذمت شهرياران خيانتپيشهء قاجار مىنويسد : مظالم شهرياران قاجار « . . . پادشاه تو . . . از دنيا غافل و بىخبر ، در پايتخت خود نشسته ، چنان مىداند كه سلطنت عبارت است از پوشيدن البسهء فاخره و خوردن اغذيهء لطيفه و تسلط داشتن بر مال و جان رعايا و زيردستان ، و ركوع و سجود كردن مردم بر او . . . آن كس كه لهويّات شكار را بر مصالح
--> ( 1 ) . مال و منال دنيا .